جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Zombie
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
zombies
مثالها
The horror movie featured a terrifying zombie apocalypse where the undead roamed the streets.
فیلم ترسناک یک آخرالزمان زامبی ترسناک را به تصویر کشید که مردگان متحرک در خیابانها پرسه میزدند.
02
زامبی, کوکتل زامبی
a cocktail made from rum, fruit juices, and often apricot liqueur or grenadine
مثالها
He ordered a zombie at the beach bar.
او یک زامبی در بار ساحلی سفارش داد.
03
اتومات, ربات
a person who acts mechanically or without awareness
مثالها
The employees moved through the office like zombies.
کارمندان در دفتر مانند زامبیها حرکت میکردند.
04
زامبی, زامبی-خدا
a voodoo deity of African origin, worshipped especially in the West Indies
مثالها
The cult honored a zombie in their rituals.
فرقه در مراسم خود یک زامبی را گرامی میداشت.
05
زامبی, مرده متحرک
(in voodooism) a supernatural force believed to reanimate a dead body
مثالها
The practitioner claimed the zombie spirit could revive the corpse.
تمرینکننده ادعا کرد که روح زامبی میتواند جسد را زنده کند.
to zombie
01
ناگهان مثل زامبی ظاهر شدن, زامبی کردن
to suddenly reappear in someone's life after having previously ghosted them
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
zombie
سومشخص مفرد
zombies
وجه وصفی حال
zombieing
گذشته ساده
zombied
اسم مفعول
zombied
مثالها
He zombied last week.
هفته گذشته زامبی کرد.



























