جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Board game
01
بازی تختهای, بازی صفحهای
any game that is consisted of a board with movable objects on it
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
board games
مثالها
We spent the evening playing a board game with the whole family.
ما عصر را با بازی یک بازی رومیزی با تمام خانواده گذراندیم.



























