جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to blow one's top / cool
01
از کوره در رفتن, قاطی کردن
to fail to control one's anger
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
He blew his top when he saw the bill.
وقتی قبض را دید، از کوره در رفت.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
از کوره در رفتن, قاطی کردن
وقتی قبض را دید، از کوره در رفت.