جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to whoop
01
*از خوشحالی فریاد زدن
to utter a loud cry or shout, typically as an expression of excitement or triumph
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
whoop
سومشخص مفرد
whoops
وجه وصفی حال
whooping
گذشته ساده
whooped
اسم مفعول
whooped
مثالها
She whooped when she heard the good news.
او فریاد شادی سر داد وقتی خبر خوب را شنید.
02
سرفه اسپاسمودیک داشتن, دچار حملات سرفه شدن
cough spasmodically
Whoop
01
فریاد بلند شادی, جیغ هیجان
a loud hooting cry of exultation or excitement
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
whoops
درخت واژگانی
whooped
whoop



























