جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بهتر
با فناوری ارتقا یافته، گوشی هوشمند جدید دوربین بهتری نسبت به مدل قبلی خود دارد.
بهتر است قبل از امتحان استراحت کافی داشته باشید.
(از نظر سلامت جسمی یا روانی) بهبودیافته, بهتر
بعد از استفاده از دارو، احساس کردم خیلی بهتر شدم.
بهبود بخشیدن, کامل کردن
ورزش منظم میتواند سلامت جسمی و رفاه را بهبود بخشد.
بهبود بخشیدن, پیشرفت کردن
همانطور که او در نقش خود تجربه کسب میکرد، مهارتهای رهبری او بهتر شد.
پشت سر گذاشتن, سبقت گرفتن
علیرغم اینکه کمتر مورد توجه بود، بوکسور با یک سری مشتهای استراتژیک حریف خود را شکست داد.
بهتر, با مهارت بیشتر
او بهتر از هر کس دیگری در گروه کر میخواند.
او داستان را خیلی بهتر از تو میداند.
بهتر, بیشتر
او بیشتر از ده کیلومتر بدون توقف راه رفت.
بهتر, برتر
من انتظار بهتری از یک تیم حرفهای داشتم.
او همیشه در صحبت با بالادستان خود احترام نشان میداد.



























