جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Square meal
01
غذای درست حسابی
a meal that is complete and satisfying
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
square meals
مثالها
After a long day of hiking, I was famished and enjoyed a square meal of grilled chicken, rice, and vegetables.
پس از یک روز طولانی پیادهروی، گرسنه بودم و از یک غذای کامل مرغ کبابی، برنج و سبزیجات لذت بردم.



























