جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slip off
[phrase form: slip]
01
از جایی مخفیانه خارج شدن
to leave a place quietly so that others may not notice one's departure
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
slip
زمان حال
slip off
سومشخص مفرد
slips off
وجه وصفی حال
slipping off
گذشته ساده
slipped off
اسم مفعول
slipped off
مثالها
He tried to slip off the party unnoticed to avoid any awkward farewells.
او سعی کرد از مهمانی به آرامی خارج شود تا از هر خداحافظی ناخوشایندی اجتناب کند.
02
درآوردن, لغزیدن
to remove items like clothing, accessories, or objects
مثالها
He carefully slipped the ring off his finger, planning to surprise his partner later.
او با دقت حلقه را از انگشتش درآورد، با برنامهریزی برای غافلگیر کردن شریکش بعداً.



























