جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slack off
01
سست شدن, کم شدن
become less in amount or intensity
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
slack
زمان حال
slack off
سومشخص مفرد
slacks off
وجه وصفی حال
slacking off
گذشته ساده
slacked off
اسم مفعول
slacked off
02
تنبلی کردن, از زیر کار در رفتن
to deliberately avoid work or put in minimal effort
slang
مثالها
He slacked off all week instead of studying.
او تمام هفته به جای درس خواندن تنبلی کرد.



























