جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Screwdriver
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
screwdrivers
مثالها
He grabbed a screwdriver to assemble the new furniture.
او یک پیچگوشتی برداشت تا مبلمان جدید را مونتاژ کند.
02
*کوکتل آب پرتقال و ودکا
a mixed drink made from vodka and orange juice
مثالها
He ordered a screwdriver at the bar.
او در بار یک اسکرو درایور سفارش داد.



























