جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Scatterbrain
01
آدم حواس پرت, فراموشکار
a person who is consistently forgetful, unfocused, and disorganized
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
scatterbrains
مثالها
He’s such a scatterbrain that he misplaced his keys three times in one day.
او آنقدر حواس پرت است که سه بار در یک روز کلیدهایش را گم کرد.



























