جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Red cent
01
یک شاهی, یک قران
an amount of money that is extremely small
Dialect
American
idiom
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
red cents
مثالها
She refused to give him a red cent after what he had done.
بعد از کاری که کرده بود، حاضر نشد یک شاهی هم به او بدهد.
02
سنت قرمز, پشیزی
something of no value or significance, often used to express disdain or disregard
informal
مثالها
That excuse does n’t mean a red cent to me.
این بهانه برای من حتی یک پول سیاه هم نمیارزد.



























