جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to quaff
01
سر کشیدن (نوشیدنی), لاجرعه نوشیدن، قلپقلپ نوشیدن
to drink a large quantity of a liquid in a hearty, enthusiastic manner
Transitive: to quaff a liquid
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
quaff
سومشخص مفرد
quaffs
وجه وصفی حال
quaffing
گذشته ساده
quaffed
اسم مفعول
quaffed
مثالها
After winning the championship, the athletes gathered to quaff celebratory drinks from the trophy.
پس از بردن قهرمانی، ورزشکاران جمع شدند تا نوشیدنیهای جشن را از جام بنوشند.
Quaff
01
یک جرعه بزرگ, یک نوش بزرگ
a large drink, typically consumed with enjoyment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
quaffs
مثالها
He took a refreshing quaff of water after the long run.
او پس از دویدن طولانی یک جرعه بزرگ آب خنک نوشید.
درخت واژگانی
quaffer
quaff



























