جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک پوند دانه قهوه خرید تا برای فنجان قهوه صبحگاهیاش تازه آسیاب کند.
پوند (واحد پول با نماد £)
من قبل از سفر به لندن، دلارهایم را به پوند تبدیل کردم.
پوند, پوند استرلینگ
*محل نگهداری حیوانات بیسرپرست
کوبیدن, ضربه زدن
پاوند, ازرا پاوند
پوند, پوند-نیرو
پوند, پوند قبرس
پوند, پوند مصر
پوند, پوند ایرلندی
پوند, پوند لبنان
پوند, پوند سودان
پوند, پوند سوریه
پوند, پوند دارویی
کوبیدن, چکش زدن
نجار ناامید با چکش به میخ لجوج کوبید.
تپیدن, کوبیدن
قلب او با اضطراب مي تپيد در حالي که منتظر نتايج بود.
کوبیدن, با قدم های سنگین راه رفتن
او به سرعت از پلهها پایین دوید تا اتوبوس را بگیرد.
کوبیدن, خرد کردن
او حبههای سیر را برای سس خرد کرد تا به صورت خمیر درآید.
محصور کردن, در اصطبل بستن
پس از اینکه اسب فرار کرد، دامدار مجبور شد آن را در حیاط محصور کند.
درخت واژگانی



























