جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to pig out
01
پرخوری کردن, مثل خوک خوردن
to eat a large amount of food, often messily
Slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
pig
زمان حال
pig out
سومشخص مفرد
pigs out
وجه وصفی حال
pigging out
گذشته ساده
pigged out
اسم مفعول
pigged out
مثالها
Do n't pig out before dinner!
قبل از شام پرخوری نکن!



























