جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Onion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
onions
مثالها
She accidentally grabbed the onion instead of the apple from the fruit bowl and took a crunchy bite.
او به طور تصادفی به جای سیب از کاسه میوه پیاز را برداشت و یک گاز ترد برد.
02
پیاز, شالوت
the bulb of an onion plant



























