جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
once more
اطلاعات دستوری
مثالها
Let's try the experiment once more.
بیایید آزمایش را یک بار دیگر امتحان کنیم.
مثالها
Once more, submissions are due by noon, no exceptions.
بار دیگر، ارسالها باید تا ظهر انجام شود، بدون استثنا.
03
یک بار دیگر, دوباره
used to show that a repeated outcome or behavior is predictable or typical
مثالها
The printer jammed once more, right before my deadline.
پرینتر دوباره گیر کرد، درست قبل از مهلت مقرر من.
مثالها
The chaos ended, and order resumed once more.
هرج و مرج پایان یافت و نظم دوباره برقرار شد.



























