جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mish-mash
01
مخلوط, بههمریختگی
a mixture of unrelated things
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
mish-mashes
مثالها
Their plan was a mish-mash of half-baked ideas.
طرح آنها یک مخلوط از ایدههای نیمپخته بود.



























