جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lighted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most lighted
شکل تفضیلی
more lighted
درجهپذیر
مثالها
He carried a lighted torch to guide his way through the dark path.
او یک مشعل روشن حمل میکرد تا راه خود را از مسیر تاریک هدایت کند.
مثالها
The festival featured lighted displays that dazzled the crowd.
جشنواره شامل نمایشهای نورانی بود که جمعیت را خیره کرد.
درخت واژگانی
unlighted
lighted
light



























