جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Der Ober
01
پیشخدمت, گارسون
Ein Mann, der in einem Restaurant Gäste bedient
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
gender specific
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
Ober
مفرد مذکر
Ober
مفرد مؤنث
Oberin
neutral form
Kellner
شکل ملکی
Obers
مثالها
Der Ober bringt das Essen.
گارسون غذا را میآورد.
ober
01
بالا, بالایی
Der höhere Teil
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
شکل عالی
oberst-
شکل تفضیلی
oberer
درجهناپذیر
صرفپذیر
حوزه
Position, Raum, Objekte
مثالها
Die obere Schublade ist kaputt.
کشوی بالایی شکسته است.
LanGeek



























