جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hacken
01
بیل زدن, کجبیل زدن
Mit einem Werkzeug Erde auflockern oder bearbeiten
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
hacke
سومشخص مفرد
hackt
وجه وصفی حال
hackend
گذشته ساده
hackte
اسم مفعول
gehackt
مثالها
Frühmorgens hackte der Bauer das Feld.
کندن زمین، کشاورز صبح زود این کار را میکرد.
02
هک کردن
Unbefugt in ein Computersystem eindringen
مثالها
Die Polizei verfolgt Leute, die Bankdaten hacken.
پلیس افرادی را که دادههای بانکی را هک میکنند تعقیب میکند.
03
بریدن, خرد کردن
Etwas mit schnellen, harten Schlägen zerteilen
مثالها
Sie hackte die Zwiebeln in kleine Stücke.
او پیازها را به تکههای کوچک خرد کرد.



























