جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
élancer
01
تیر کشیدن, ناگهان به درد آمدن
-
اطلاعات دستوری
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
élancant
اسم مفعول
élancé
02
هجوم آوردن, -
-
مثالها
Elle s' élança vers la sortie.
03
با عجله رفتن (دویدن), -
-
مثالها
Il élança une pierre dans la rivière.



























