جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
policier
01
پلیسی
relatif à la police ou aux forces de l'ordre
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
policier
جمع مذکر
policiers
مفرد مؤنث
policière
جمع مؤنث
policières
مثالها
Elle lit un magazine policier tous les mois.
او هر ماه یک مجله پلیسی میخواند.
Le policier
[gender: masculine]
01
مامور پلیس, پلیس
personne qui fait partie de la police et assure la sécurité
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
policiers
مثالها
La policière aide les enfants à traverser la rue.
پلیس به کودکان کمک میکند تا از خیابان عبور کنند.



























