جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Iron fist
01
رویه سختگیرانه
an attitude or approach that is cruel, and often unrestricted
idiom
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
iron fists
مثالها
The dictator ruled the country with an iron fist, suppressing dissent and opposition.
دیکتاتور با مشت آهنین بر کشور حکومت کرد، مخالفت و اعتراض را سرکوب کرد.



























