جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Factotum
01
فکتوتوم, مرد همهکاره
a person who does many kinds of work for an employer
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
factotums
مثالها
As the family's factotum, he handled everything from repairs to errands.
به عنوان فکتوتوم خانواده، او همه چیز را از تعمیرات گرفته تا کارها مدیریت میکرد.



























