جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to detrain
01
از قطار پیاده شدن
to get off a train
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
detrain
سومشخص مفرد
detrains
وجه وصفی حال
detraining
گذشته ساده
detrained
اسم مفعول
detrained
مثالها
Travelers were instructed to detrain quickly and efficiently to allow for a smooth boarding process at the station.
به مسافران دستور داده شد که برای اجازه به یک فرآیند سوار شدن روان در ایستگاه، به سرعت و کارآمد از قطار پیاده شوند.
درخت واژگانی
detrain
train



























