جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Convenience store
01
خواربارفروشی, سوپرمارکت کوچک
a store that sells food, publications, alcohol, etc., often open 24 hours every day
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
convenience stores
مثالها
She stopped by the convenience store to grab a snack and a bottle of water on her way to work.
او در راه رفتن به سر کار برای خرید یک میان وعده و یک بطری آب به فروشگاه سر زد.



























