جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bring to
01
کسی را به هوش آوردن
to help someone come back to consciousness
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
to
فعل پایه
bring
زمان حال
bring to
سومشخص مفرد
brings to
وجه وصفی حال
bringing to
گذشته ساده
brought to
اسم مفعول
brought to
مثالها
Gently bring the patient to after the surgery.
بعد از عمل جراحی بیمار را به آرامی به هوش آورید.
02
رساندن به, برابر کردن با
to make a quantity or value equal to a specific amount
مثالها
Calculate the difference and bring it to the target value.
تفاوت را محاسبه کنید و آن را به مقدار هدف برسانید.



























