جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Synchronized skating
01
اسکیت همزمان, اسکیت تیمی همزمان
a team ice skating sport where a group of skaters performs choreographed routines together
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
قابل شمارش
شکل جمع
synchronized skatings
مثالها
Sarah joined the synchronized skating club to enjoy the sport with her friends.
سارا به کلاب اسکیت نمایشی گروهی پیوست تا از ورزش با دوستانش لذت ببرد.



























