جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bowl over
01
کسی را تحت تاثیر قرار دادن
to completely impress someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
over
فعل پایه
bowl
زمان حال
bowl over
سومشخص مفرد
bowls over
وجه وصفی حال
bowling over
گذشته ساده
bowled over
اسم مفعول
bowled over
مثالها
The breathtaking view from the mountaintop bowled her over.
منظر نفسگیر از بالای کوه او را مبهوت کرد.
02
سرنگون کردن, واژگون کردن
to cause something to fall by pushing or hitting it
مثالها
The strong wind bowled over the stack of chairs outside.
باد شدید واژگون کرد شمع صندلیها را در بیرون.



























