جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to keep the pot boiling
01
خرج زندگی را جور کردن, مایحتاج زندگی را درآوردن
to manage to earn enough money to buy essential things in one's life
اصطلاح
مثالها
He takes odd jobs to keep the pot boiling.
برای جور کردن خرج زندگی، کارهای پراکنده انجام میدهد.



























