جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to knock one's socks off
01
برق از سر کسی پراندن, مبهوت کردن
to make someone become impressed
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
Her performance really knocked my socks off.
اجرایش واقعاً برق از سرم پراند.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برق از سر کسی پراندن, مبهوت کردن
اجرایش واقعاً برق از سرم پراند.