جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to engage in
[phrase form: engage]
01
مشارکت داشتن در, مشارکت کردن در، دخیل بودن در، نقش داشتن در
to participate in or become involved in a particular activity, conversation, etc.
Transitive: to engage in an activity or discussion
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
engage
زمان حال
engage in
سومشخص مفرد
engages in
وجه وصفی حال
engaging in
گذشته ساده
engaged in
اسم مفعول
engaged in
مثالها
Before making a decision, it 's essential to engage in thoughtful discussions to consider all perspectives.
قبل از تصمیمگیری، ضروری است که در بحثهای اندیشمندانه شرکت کنید تا تمام دیدگاهها را در نظر بگیرید.



























