جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bank on
[phrase form: bank]
01
روی چیزی یا کسی حساب کردن
to put hope and trust in a person or thing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
bank
زمان حال
bank on
سومشخص مفرد
banks on
وجه وصفی حال
banking on
گذشته ساده
banked on
اسم مفعول
banked on
مثالها
The project 's success is what we 're all banking on.
موفقیت پروژه چیزی است که همه ما به آن امید بستهایم.



























