جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to complain of
01
اظهار ناراحتی کردن (از درد، بیماری و غیره)
to state that one feels ill or one's body part is in pain
Transitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
of
فعل پایه
complain
زمان حال
complain of
سومشخص مفرد
complains of
وجه وصفی حال
complaining of
گذشته ساده
complained of
اسم مفعول
complained of
مثالها
The customer called the helpline to complain of poor service received during their recent shopping experience.
مشتری به خط کمک تماس گرفت تا از خدمات ضعیف دریافت شده در تجربه خرید اخیر خود شکایت کند.



























