جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Silver surfer
01
کاربر مسن اینترنت, سالمند همیشه آنلاین
a senior citizen that spends a lot of time using the Internet
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
silver surfers
مثالها
My grandfather became a silver surfer after I taught him how to use a tablet.
پدربزرگ من پس از اینکه به او یاد دادم چگونه از تبلت استفاده کند، به یک کاربر مسن اینترنت تبدیل شد.



























