جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Barbie doll
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
Barbie dolls
مثالها
He surprised her with a vintage Barbie doll from the 1980s.
او با یک عروسک باربی قدیمی از دهه 1980 او را غافلگیر کرد.
1.1
زن جذاب اما سطحینگر
a woman who is superficially attractive but lacks intelligence or depth of character
مثالها
Reality shows often feature contestants who fit the Barbie doll stereotype.
برنامههای واقعنما اغلب شرکتکنندگانی را نشان میدهند که با کلیشه عروسک باربی مطابقت دارند.



























