جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Barbie doll
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
Barbie dolls
مثالها
She dressed her Barbie doll in a sparkly evening gown for the party.
او عروسک باربی خود را برای مهمانی با یک لباس شب براق پوشاند.
1.1
زن جذاب اما سطحینگر
a woman who is superficially attractive but lacks intelligence or depth of character
مثالها
She was called a Barbie doll because she cared only about appearances.
او را عروسک باربی مینامیدند چون فقط به ظواهر اهمیت میداد.



























