جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to throw in
01
چیزی اضافه کردن
to add something to a situation or context
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
throw
زمان حال
throw in
سومشخص مفرد
throws in
وجه وصفی حال
throwing in
گذشته ساده
threw in
اسم مفعول
thrown in
مثالها
Let's throw some humor in to lighten the mood.
بیایید کمی طنز اضافه کنیم تا حال و هوا را سبک تر کنیم.
02
شامل کردن, به عنوان جایزه اضافه کردن
to include something extra or as a bonus
مثالها
When you buy the camera, they might throw in a free memory card.
وقتی دوربین را میخرید، ممکن است یک کارت حافظه رایگان به همراه بیاورند.
03
تسلیم شدن, حوله پرتاب کردن
to surrender when facing challenges or difficulties
مثالها
The athlete was determined not to throw in despite tough competition.
ورزشکار مصمم بود که با وجود رقابت سخت تسلیم نشود.



























