جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to throw in
[phrase form: throw]
01
چیزی اضافه کردن
to add something to a situation or context
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
throw
زمان حال
throw in
سومشخص مفرد
throws in
وجه وصفی حال
throwing in
گذشته ساده
threw in
اسم مفعول
thrown in
مثالها
Can you throw a few more examples in to illustrate the concept?
آیا میتوانید چند مثال دیگر بیفزایید تا مفهوم را روشن کنید؟
02
شامل کردن, به عنوان جایزه اضافه کردن
to include something extra or as a bonus
مثالها
The restaurant decided to throw in a complimentary dessert with our meal.
رستوران تصمیم گرفت یک دسر رایگان با غذای ما اضافه کند.
03
تسلیم شدن, حوله پرتاب کردن
to surrender when facing challenges or difficulties
مثالها
The musician would n't throw in the towel despite a tough start.
موسیقیدان با وجود شروع سخت، نمیخواست تسلیم شود.



























