جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sidearm
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
sidearms
مثالها
He preferred to carry a lightweight sidearm for everyday use rather than a larger firearm.
او ترجیح میداد به جای یک سلاح گرم بزرگتر، یک سلاح جانبی سبک برای استفاده روزمره حمل کند.
sidearm
01
جانبی, از پهلو
(of a pitch) delivered with the arm moving roughly parallel to the ground
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
He threw a sidearm pitch that curved sharply.
او یک پرتاب سایدآرم انجام داد که به شدت منحنی شد.
sidearm
01
از پهلو, کناری
in a manner involving movement or positioning to the side of the body
اطلاعات دستوری
مثالها
He threw the ball sidearm to reach the distant base.
او توپ را از پهلو پرتاب کرد تا به پایگاه دور برسد.
درخت واژگانی
sidearm
side
arm



























