جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چیزی را غلتاندن
میتوانید کنده را بغلتانید تا ببینید آیا حشرهای زیر آن هست؟
غلتیدن, واژگون شدن
توپ شروع به غلتیدن کرد وقتی که از تپه شیبدار پایین میآمد.
سرمایه گذاری مجدد, انتقال دادن
او تصمیم گرفت سود خود را از یک سهام به سهام دیگری منتقل کند تا سبد سرمایهگذاری خود را متنوع سازد.
مذاکره مجدد, تأخیر انداختن
وام گیرنده مجبور شد با پرداخت هزینه اضافی برای تمدید مهلت بازپرداخت، وام را تمدید کند.
غلت زدن, چرخیدن
نوزاد برای اولین بار غلتید و روی شکمش قرار گرفت.
غلتاندن, چرخاندن
پرستار به آرامی بیمار را چرخاند به پهلو برای جلوگیری از زخم بستر.
تسلیم شدن, خم شدن
شرکت در ابتدا مقاومت میکرد که قیمت را کاهش دهد، اما در نهایت تسلیم شد تا با بودجه مشتری هماهنگ شود.
انتقال دادن, جمع کردن
پس از اینکه هیچ کس همه اعداد را تطبیق نداد، جایزه بزرگ لاتاری به قرعهکشی بعدی منتقل میشود، که انتظار بیشتری ایجاد میکند.



























