جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قدرت, نفوذ، تسلط
قدرت پادشاه بر قلمروش مطلق بود.
توانایی
رئیس جمهور دارای قدرت وتو قوانین مصوب کنگره است.
قدرت, نیرو
قدرت ورزشکار هنگام بلند کردن وزنههای سنگین آشکار بود.
انرژی, نیرو، برق
کارخانه به انرژی خورشیدی برای راهاندازی خطوط تولید خود متکی است.
برق, انرژی
قطع برق تمام محله را برای ساعتها بدون برق گذاشت.
قدرت (در فیزیک)
دانشمندان توان تولید شده توسط توربین بادی را اندازهگیری کردند.
توان
در عبارت 3^4، توان 4 است.
قدرت, نیرو
استارتاپ فناوری به سرعت به یک قدرت در صنعت نرمافزار تبدیل شده است.
قدرت, ابرقدرت
ایالات متحده به عنوان یک قدرت بزرگ در سیاست بینالمللی در نظر گرفته میشود.
شارژ کردن (وسیله، ابزار و...), انرژی تأمین کردن
پانلهای خورشیدی برای تأمین برق بسیاری از خانهها در محله استفاده میشوند و وابستگی به سوختهای فسیلی را کاهش میدهند.
درخت واژگانی



























