جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Overtime
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
overtimes
مثالها
Due to the deadline, the team put in several hours of overtime.
به دلیل ضربالاجل، تیم چندین ساعت اضافهکاری انجام داد.
02
وقت اضافه, اوور تایم
additional playing time added to a game when the score is tied at the end of regulation
مثالها
The teams went into overtime after a tied score.
تیمها پس از تساوی امتیاز به وقت اضافه رفتند.
overtime
01
در دراز مدت
for a longer period than normal
اطلاعات دستوری
مثالها
She worked overtime to finish the project before the deadline.
او اضافهکار کرد تا پروژه را قبل از مهلت مقرر به پایان برساند.
درخت واژگانی
overtime
time



























