جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mural
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
murals
مثالها
The city commissioned a local artist to create a vibrant mural depicting the history and culture of the neighborhood.
شهر به یک هنرمند محلی ماموریت داد تا یک دیوارنگاره پر جنب و جوش خلق کند که تاریخ و فرهنگ محله را به تصویر بکشد.
mural
01
مربوط به دیوار
pertaining to or affixed on the vertical surfaces of a building's walls
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The engineers inspected the mural cracks that had formed along the north-facing side walls of the stadium.
مهندسان ترکهای دیواری را که در امتداد دیوارهای جانبی رو به شمال استادیوم تشکیل شده بود، بازرسی کردند.



























