جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بزمجه
یک مونیتور میتواند تا چند متر طول رشد کند.
مانیتور علائم حیاتی
پرستار مانیتور ضربان قلب را از نزدیک زیر نظر داشت.
نمایشگر, مانیتور
من یک مانیتور بزرگ را برای کار طراحی گرافیکی ترجیح میدهم.
مانیتور, صفحه کنترل
مانیتور استودیو صدا را برای میکس با دقت بازتولید میکند.
مانیتور, کشتی جنگی زرهپوش نوع مانیتور
یواساس مانیتور در سال ۱۸۶۲ با سیاساس ویرجینیا جنگید.
ناظر, مراقب
ناظر ایمنی به کارگران یادآوری کرد که کلاه ایمنی بپوشند.
ناظر, سرپرست
ناظر بین ردیفهای دانشآموزان راه میرفت.
دیدهبان, مراقب
ناظر انتخابات اطمینان داد که فرآیند رأیگیری آزاد و منصفانه بود.
شنود کردن
سازمان اطلاعاتی از فناوری پیشرفته برای نظارت بر تماسهای تلفنی مظنون استفاده کرد.
تحتنظر گرفتن
نگهبان امنیتی به دقت نظارت میکند بر دوربینهای نظارتی تا ایمنی محل را تضمین کند.
نظارت کردن, بررسی کردن
والدین اغلب نیاز دارند فعالیتهای آنلاین فرزندانشان را نظارت کنند تا محیط دیجیتالی امنی را فراهم کنند.
بازشنود کردن (رادیو، تلویزیون و...), با دستگاهی کیفیت (صدا یا تصویر) را وارسی کردن
تکنسین سیگنالهای ماهواره را برای هرگونه تداخل مانیتور کرد.



























